عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : سه‌شنبه 08 مرداد 1392
بازدید : 783
نویسنده : hazrtezarathustra

کسانی که قدر دست نوازشگر را ندانند عاقبت پاهای لگد کوب را می بوسند/.کوروش بزرگ

در سرزمینی که ابرها می گذرند بی انکه ببارند بی شک ظلم بیداد می کند /کوروش بزرگ


تاریخ : دوشنبه 07 مرداد 1392
بازدید : 1016
نویسنده : hazrtezarathustra

آتشکده زرتشتیان یزد

آتشی که درون این آتشکده میسوزد بیش از ۱۵۰۰ سال است که روشن مانده است.

 

 


تاریخ : دوشنبه 07 مرداد 1392
بازدید : 1575
نویسنده : hazrtezarathustra
 
من از تبار کوروشم ... آزاده ای پر شورشم
پیکان تیر آرشم ... خون رگ سیاوشم
من کاوه آهنگرم ... تاب ستم نیاورم
از چرم پرچم ساختم... تا بر ستمگر تاختم
از غرب از ماد آمدم... از گلشن داد آمدم
ارژنگ پاک مادیم ... من پارتیم اشکانیم
من شیر مرد پارسیم ... موج خلیج پارسیم
اوج توان داورم ... از شاه بیت خاورم
اعجاز نظم طوسیم ... شاه نامه ی فردوسیم
آن روز ایران را ببین ... برتر ز روم و مصر و چین

بسر شود این خاریم ... زیرا که آریاییم
 
 

تاریخ : دوشنبه 07 مرداد 1392
بازدید : 789
نویسنده : hazrtezarathustra

اتــری تیسفون : (شگفتی جهانیان از اختراع ایرانیان )
در سال ۱۳۳۰ خورشیدی، باستان شناس آلمانی ویلهلم کونیک و همکارانش در نزدیکی تیسفون ابزارهایی از دوران اشکانیان را یافتند. پس از بررسی معلوم شد که این ابزارها پیل‌های الکتریکی هستند که به دست ایرانیان در دوران اشکانیان ساخته شده و به کار برده می‌شده‌اند. او این پیل‌های تیسفون را Bagdad Battery نامید.
اکتشاف این اختراع ایرانیان به اندازه‌ای تعجب و شگفتی جهانیان را بر انگیخت که حتی برخی از دانشمندان اروپایی و امریکایی این اختراع ایرانیان را به موجودات فضایی و ساکنان فراهوشمند سیارات دیگر که با بشقاب‌های پرنده و کشتی‌های فضایی به زمین آمده بودند، نسبت دادند، و آن را فراتر از دانش اندیشمندان و پژوهشگران ایرانی دانستند. برای ایشان پذیرفتنی نبود که ایرانیان ۱۵۰۰ سال پیش از گالوای ایتالیایی(۱۷۸۶ میلادی) پیل الکتریکی را اختراع نموده باشند.
او پس از تحقیقاتی به این نتیجه رسید که این وسیله شبیه یک باتری مدرن است. او در مقاله‌ای این مطلب را منتشر کرد و از این وسیله با عنوان باتری باستانی یاد کرد که برای آبکاری و انتقال لایه‌ای از طلا یا نقره از سطحی به سطح دیگر به کار می‌رفته. وی همچنین این تئوری را مطرح کرد که احتمالا با اتصال چند باتری باستانی قادر بودند که (ولتاژ) خروجی بیشتری تولید کنند. ویلارد گری (Willard Gray)، یک مهندس برق شرکت جنرال الکتریک در ایالت ماساچوست، پس از مطالعه‌ی مقاله‌ی کونیگ تصمیم گرفت این باتری را بازسازی کند. زمانی که او درون کوزه‌ی سفالین را با آب انگور، سرکه یا محلول سولفات مس پر کرد موفق به تولید ولتاژ حدود ۱٫۵ تا ۲ ولت شد. نمونه‌های بیشتری از این باتری‌های باستانی در سال ۱۹۹۹ توسط دانشجویان دکتر Marjorie Senechal، استاد ریاضیات و تاریخ علم در Smith College ماساچوست، ساخته شد. آنها با پر کردن کوزه‌ی آن با سرکه قادر به تولید ولتاژ ۱٫۱ ولت بودند.
ایرانیان از این پیل‌های الکتریکی جریان برق تولید می‌کردند و از آن برای آبکاری اشیا زینتی سود می‌جستند. اما در پهنه دریانوردی ایرانیان از این اختراع جهت آبکاری ابزارهای آهنی در کشتی و جلوگیری از زنگ زدن و تخریب آنها استفاده می‌کردند.


تاریخ : دوشنبه 07 مرداد 1392
بازدید : 902
نویسنده : hazrtezarathustra

در بناهای بزرگ جهان مانند دیوار چین و اهرام ثلاثه مصر کتیبه هایی یافت شده که این عبارات در آن حکاکی شده : ” اگر برده ای در هنگام کار آسیب دید او را گردن بزنید ! “

ولی در تخت جمشید و در کتیبه ها مکشوف نوشته شده :
“اگر کــارگری ( فـرق کـارگر با بــرده به خوبی روشن است ) در هنگام کار در این بنا آسیب دید حکومت موظف است وسایل امرار معاش او را تا پایان زندگانیش بی هیچ چشمداشتی فراهم و پرداخت کند…”

این گوناگونی ماست …. این هویت ماست … این کیان ماست !



تاریخ : دوشنبه 07 مرداد 1392
بازدید : 679
نویسنده : hazrtezarathustra

آریو برزن نام سردار ایرانی بود که در کوههای پارس در برابر سپاه متجاوز اسکندر مقدونی ایستادگی کرد و خود و سربازانش تا واپسین تن کشته شدند. نام آریو برزن در پارسی کنونی به گونه آریابرزین هم گفته و نوشته می‌شود که به معنی ایرانی باشکوه‌است.
آریو برزن یکی از سرداران بزرگ تاریخ ایران است که دلیرانه از سرزمین خود پاسداری کرد و در این راه جان باخت و حماسه‌ی «در بند پارس» یا «دروازه پارس» را از خود در تاریخ به یادگار گذاشته است.


نبردگاه آریو برزن و اسکندر را در چند جای گوناگون حدس زده‌اند، به نظر می‌آید نبردگاه جایی در استان کهگیلویه و بویراحمد در نزدیکی شهر یاسوج کنونی باشد. به هر روی ناآشنایی اسکندر با منطقه به سود پارسیان بود ولی یک چوپان که تاریخ‌نگاران نامش رالی بانی نوشته‌اند راه گذر از کوهستان را به مقدونیان نشان می‌دهد و اسکندر می‌تواند آریو برزن و یارانش را به دام اندازد گفته می‌شود اسکندر پس از پایان جنگ آن چوپان را می‌کشد. آریو برزن با ۴۰ سوار و ۵۰۰۰ پیاده خود را بی‌پروا به سپاه مقدونی رسانده و شمار بسیاری از یونانیان را کشته و خود نیز تلفات بسیاری داد اما موفّق گردید از محاصرهٔ سپاه مقدونی بگریزد.

چون از محاصره بیرون آمد خواست تا به کمک پایتخت بشتابد و آن را پیش از رسیدن سپاه مقدونی اشغال کند. اما لشکر اسکندر که از راه جلگه به پارس رفته بودند، مانع او شدند. در این هنگام وی به مخاطرهٔ سختی افتاد، ولی راضی نشد تسلیم گردد. گفته می‌شود ایستادگی آریو برزن یکی از چند ایستادگی انگشت شمار در برابر سپاه اسکندر بوده‌است.
در کتاب اتیلا نوشتهٔ لویزدول آمده که در آخرین نبرد اسکندر که از شجاعت آریو برزن خوشش آمده بود به او پیشنهاد داده بودکه تسلیم شود تا مجبور به کشتن او نشود ولی آریو برزن گفته بود:”شاهنشاه ایران مرا به اینجا فرستاده تا از این مکان دفاع کنم و من تا جان در بدن دارم از این مکان دفاع خواهم کرد.”

اسکندر نیز در جواب او گفته بود:”شاه تو فرار کرده .تو نیز تسلیم شو تا به پاس شجاعتت تو را فرمانروای ایران کنم.”

ولی آریو برزن در پاسخ گفته بود :”پس حالا که شاهنشاه رفته من نیز در این مکان می مانم و آنقدر مبارزه میکنم تا بمیرم” و اسکندر که پایداری او را دیده بود دستور داد تا او را از راه دور و با نیزه و تیر بزنند.

آنها آنقدر با تیر و نیزه او را زدند که یک نقطهٔ سالم در بدن او باقی نماند.پس از مرگ او را درهمان محل به خاک سپردند…


تاریخ : دوشنبه 07 مرداد 1392
بازدید : 802
نویسنده : hazrtezarathustra


تاریخ : دوشنبه 07 مرداد 1392
بازدید : 603
نویسنده : hazrtezarathustra

کتیبه داریوش بزرگ در سوئز

خدای بزرگ است اهوره مزدا، که آن آسمان را داد، که این زمین را داد، که مردم را داد، که شادی داد مردم را، که داریوش را شاه کرد – که داریوش را شهریاریی فرا بُرد، که بزرگ است، که اسبان خوب داراست، مردان خوب داراست.

منم داریوش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورهای مردمان گوناگون، شاه در این سرزمین دور و دراز، پور وشتاسپ، هخامنشی.

گوید داریوش شاه: من پارسی ام، از پارس مصر را گرفتم. من فرمودم این آبراه را کندن، از رودی به نام نیل، که در مصر جاری است، به سوی دریایی که از پارس می رود. پس این آبراه کنده شد، چنان که من فرمودم و کشتی ها آمدند از مصر در این آبراه، به سوی پارس، چنان که دلخواهِ من بود.
درود بر سردار سازندگی ایران داریوش بزرگ هخامنشی…


تاریخ : دوشنبه 07 مرداد 1392
بازدید : 703
نویسنده : hazrtezarathustra

کوروش بزرگ را بهتر بشناسیم و تلاش نماییم تا هرچه بیشتر اورا به فرزندان خود، خانوداه خود و جامعه خود معرفی کنیم... همگان باید وظیفه خود بدانیم که آرمانهای کوروش بزرگ را پاس بداریم.. ابر مردی که:
1_اولین پادشاه دادگستر گیتی...
2_نخستین بنیانگذار حقوق بشر...
3_اولین منادی مساوات و برابری انسان ها...
4_نخستین وضع کننده آزادی انسان در انتخاب دین و اندیشه...
5_ سلطان مطلق بزرگترین امپراطوری در طول تاریخ... و ..

 

 

 

 

 


تاریخ : دوشنبه 07 مرداد 1392
بازدید : 923
نویسنده : hazrtezarathustra
آیا می دانستید چرا ايرانيان از ديرباز پشت سر مسافر آب بر زمین می ریزند
؟
سردار پرافتخار ایران یعنی هرمزان در سمت فرمانداری خوزستان انجام وظیفه می‌كرد. هرمزان كه یكی از فرمانداران جنگ قادسیّه بود. بعد از نبردی در شهر شوشتر و زمانی كه هرمزان در نتیجه خیانت یك نفر با وضعی ناامید كننده روبرو شد، نخست در قلعه‌ای پناه گرفت و به ابوموسی اشعری، فرمانده تازیها آگاهی داد كه هر گاه او را امان دهد، خود را تسلیم وی خواهد كرد. ابوموسی اشعری نیز موافقت كرد از كشتن او بگذرد و ویرا به مدینه نزد عمربن الخطاب بفرستد تا خلیفه درباره او تصمیم بگیرد. 

با این وجود، ابوموسی اشعری دستور داد، تمام 900 نفر سربازان هرمزان را كه در آن قلعه اسیر شده بودند، گردن بزنند. (البلاذری، فتوح البُلدان، به تصحیح دكتر صلاح‌الدیّن المُنَجَّذ (قاهره: 1956)، صفحه 468) پس از اینكه تازیها هرمزان را وارد مدینه كردند،

لباس رسمی هرمزان را كه ردائی از دیبای زربفت بود كه تازیها تا آن زمان به چشم ندیده بودند، به او پوشاندند و تاج جواهرنشان او را كه «آذین» نام داشت بر سرش گذاشتند و ویرا به مسجدی كه عمر در آن خفته بود، بردند تا عمر تكلیف هرمزان را تعیین سازد. عمر در گوشه‌ای از مسجد خفته و تازیانه‌ای زیر سر خود گذاشته بود. هرمزان، پس از ورود به مسجد،

نگاهی به اطراف انداخت و پرسش كرد: «پس امیرالمؤمنین كجاست؟
تازیهای نگهبان به عمر اشاره‌ای كردند و پاسخ دادند: «مگر نمی‌بینی، آن امیرالمؤمنین است.»
سپس عمر از خواب برخاست. عمر نخست كمی با هرمزان گفتگو كرد و سپس فرمان داد، او را بكشند.
هرمزان درخواست كرد، پیش از كشته شدن به او كمی آب آشامیدنی بدهند.
عمر با درخواست هرمزان موافقت كرد و هنگامی كه ظرف آب را به دست هرمزان دادند، او در آشامیدن آب درنگ كرد.عمر سبب این كار را پرسش نمود.

هرمزان پاسخ داد، بیم دارد، در هنگام نوشیدن آب، او را بكشند. عمر قول داد تا آن آب را ننوشد، كشته نخواهد شد. پس از اینكه هرمزان از عمر این قول را گرفت، کیاست به خرج داد و هوش و ذکاوت ایرانی را به رخ بلاهت عرب کشید و در اقدامی زیرکانه و هوشمندانه آب
در دستش را با کاسه آن بر زمین انداخت و آن آب روی زمین ریخت. عمرهم که دید مغلوب هوش و فراست و نکته سنجی و کیاست و سیاست ایرانیان شده به ناچار به قول خود وفا كرد و از كشتن او درگذشت.

این باعث بوجود آمدن فلسفه ای شد که با ریختن آب بر زمین، یعنی زندگی دوباره به شخصی داده می شود تا مسافر برود و سالم بماند.

به وبلاگ من خوش آمدید

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران