عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : چهارشنبه 08 بهمن 1393
بازدید : 419
نویسنده : hazrtezarathustra

 

 

 

میگویند به چند زبان زنده دنیا آشنایی داشت. به ترکی، فارسی، و عربی تسلط کامل داشت و فرانسوی و روسی را توسط بازرگانان فرانسه و روسیه آموخت. از وی به عنوان فردی متعصب و خشک مذهب نام برده اند. با روحانیون دینی به نیکی رفتار میکرد. با اهل شریعت با احترام و رافت میزیست. همیشه نماز میخواند. شبها علی رغم خستگی و کار زیاد، نماز شبش فراموش نمیشد. پس از مرگش، وی را به نجف اشرف بردند و در جوار آرامگاه امام اول شیعیان به خاک سپرده شد. بله، او محمد فرزند محمدحسن خان، معروف به "آقا محمد خان" یا "آغا محمدخان قاجار" است.
علاوه بر موارد فوق، تاریخ در باره او چنین مینویسد:
پس از حمله عمومی و سقوط کرمان، سربازان وی تمامی کسانی را که در غیر از«بست» قرار داشتند به قتل رسانده وتمامی اموال ودارایی‌ها را ضبط و به نوامیس تعرض کردند این وضع تا زمان فرمان توقف غارت توسط خان قاجار ادامه داشت. پس از آن و پس از آنکه خان قاجار متوجه فرار موفق شهریار جوان زند گردید دستور داد که تمامی مردان کرمانی از چشم نابینا گردند و حتی کسانی را که به بست رفته بودند نیز از این دستور مجزا نکرد. بیست هزار جفت چشم به ‌وسیله سپاه قاجار تقدیم خان شد.(سر پرسی سایکس این تعداد را هفتادهزار جفت می‌خواند).
پس از آنکه لطفعلی خان زند به بم فرار کرد و با خیانت حاکم بم دستگیر و به فرستادگان آقامحمدخان تحویل داده شد، شهریار زیبای زند به دستور آقا محمد خان توسط چهارپاداران مورد تجاوز جنسی قرار گرفت و چشم‌های شهریار زند از کاسه خارج گردید. خان قاجار قصد داشت که به شهریار جوان افسار زده و در مسافرت‌ها به عنوان حیوان در پای رکاب خود بدواند که به علت ضعف و زخمهایی که برداشته بود این کار میسر نگردید. نهایتا در تهران به زندگی لطفعلی خان خاتمه داده شد.
پس از لشکرکشی و تصرف شهر تفلیس، آغامحمدخان دستور ویران کردن قسمتی از شهر و قتل عام مردم را داد و باردیگر سربازان وی در این شهر بدستور او به تجاوز به ناموس مردم دست زدند. تمام کلیساهای شهر ویران شد و روحانیون مسیحی دست بسته به رود ارس انداخته شدند. در نهایت آغا محمد خان با پانزده هزار تن از دختران و حتی پسران شهر که آنان را به اسارت گرفته بود به تهران بازگشت. اینان برای سواستفاده جنسی و نیز برای بردگی به ثروتمندان فروخته شدند.
بعد ار آن به خراسان لشکر کشید و شاهرخ، پسر نادر را که کور و پیر بود به همراه همه درباریانش به قتل رسانید تا انتقام کشتن فتحعلی‌خان را بگیرد. خان قاجار برای افشای محل جواهراتی که نادر از هند آورده بود شاهرخ را به حدی شکنجه کرد که وی در زیر این شکنجه‌ها جان سپرد. آقامحمدخان پس از کشف محل جواهرات نادر، آنان را روی سفره گسترد و از شدت عشق به طلا و جواهر، بر آنان غلتید.
زمانی که آقا محمد خان قاجار شهر کرمان را در محاصره داشت سربازی که یکبار جان وی را نجات داده بود به او خیلی نگاه می‌کرد و گویا با نگاه خود می‌خواست که آن ماجرا را به یاد خان بیاورد. آقا محمد خان نیز دستور داد تا چشم‌های او را در بیاورند..
سر جان ملکم درباره او میگوید: " در مورد بیرحمی و سنگدلی او همین بس که برای جانشین کردن برادر زاده خود باباخان از کشتن برادران و پسرعموهای خود نیز احتراز نکرد یا اینکه پس از دستگیری لطفعلی خان زند تمام مردان کرمان را اعم از پیر و جوان یا کشت یا کور کرد و شهر کرمان را به شهر کوران تبدیل ساخت درحالیکه کرمان را تسخیرکرده بود و از شهرهای خود او بحساب می‌آمدند و مردم کرمان جزء ملت خود او بودند".


تاریخ : چهارشنبه 08 بهمن 1393
بازدید : 369
نویسنده : hazrtezarathustra

 

در مقابل ساختمان سازمان ملل در کشور اتریش شهر وین ، تندیس چهار ستاره شناس پزشک و عالم بزرگ تاریخ را ساخته اند
1- ابو علی سینا : فیلسوف و دانشمند ایرانی ، نویسنده کتاب شفا یک دانشنامه علمی و فلسفی جامع است و القانون فی الطب یکی از معروف‌ترین آثار تاریخ پزشکی است.
2- ابوریحان بیرونی : دانشمند بزرگ و ریاضی‌دان، ستاره‌شناس، تقویم‌شناس، انسان‌شناس، هندشناس و تاریخ‌نگار بزرگ ایرانی در سده چهارم و پنجم هجری است.
3- حکیم خیام نیشاپوری: فیلسوف، ریاضی‌دان، ستاره‌شناس و رباعی سرای ایرانی در دورهٔ سلجوقی
4- زکریای رازی : پزشک، فیلسوف و شیمی‌دان ایرانی که آثار ماندگاری در زمینهٔ پزشکی و شیمی و فلسفه نوشته است و به‌عنوان کاشف الکل و جوهر گوگرد (اسید سولفوریک) مشهور است.
اين چهار دانشمند در زير چهار طاقی بزرگ ايران تربيت يافتند و دانش خويش را به چهار سوی جهان پراکنده اند، که يادآور مشارکت مردم ايران در دانش و علوم نوع بشر می باشد. جالب است بدانید معماری این طاق همانطور که مشاهده می شود همانند معماری پارسه بنا شده است."اينم عكسش

 

تاریخ : چهارشنبه 08 بهمن 1393
بازدید : 411
نویسنده : hazrtezarathustra

 

ما ایرانی ها همه تام کروز را می شناسیم ولی قهرمانان ایران را نمی شناسیم! این داستان فیلم نیست واقعی است.می خواهم با قهرمان واقعی وطن پرست گمنام ایرانی آشنا بشوید و اینکه چطور برای ایران جان داد. با جوان ترین استاد خلبان نیروی هوایی ارتش ایران سرلشکر خلبان، « علی اقبالی دوگاهه» و داستان عجیب شهادتش بیشتر آشنا شوید.

او اهل رودبار استان گیلان بود. وی در ۲۵ سالگی استاد خلبان جنگنده F5 و در ۲۷ سالگی با درجه سرگردی جزو افسران ارشد نیروی هوایی ارتش ایران شد.

سرلشگر خلبان«عباس بابایی» و سرلشگر خلبان «مصطفی اردستانی» از شاگردان تحت آموزش ایشان بودند.

آموزش در آمریکا :دوره تکمیل خلبانی را به مدت ۲۲۰ ساعت در سال ۱۳۴۷ در پایگاه هوایی ویلیامز شهر فنیکس ایالت آریزونای امریکا به پایان رساند و با کسب رتبه نخست در بین بیش از ۴۰۰ دانشجوی خلبانی از کشورهای مختلف عنوان خلبان نمونه این پایگاه را از آن خود نمود . امتیازات خلبانی که او در پایگاه ویلیامز آمریکا بدست آورد شامل رکوردهایی بود که تا آن زمان هرگز در آن پایگاه هوایی ثبت نشده بود. بطوری که تمامی اساتید پرواز هواپیماهای جنگی آمریکا را شگفت زده نمود. و به او لقب سلطان پرواز را داده بودند.

همچنین در سال ۱۳۵۳ جهت گذراندن دوره کارشناسی تفسیر عکس های هوایی و مدیریت اطلاعات و عملیات هوایی مجددا به امریکا اعزام گردید .

شهادت :

این هم وطن دلیر اکثر تلمبه خانه ها و نیروگاه های برق عراق را از کار انداخته بود و طرح های عملیاتی وی باعث گردیده بود صادرات ۳۵۰ میلیون تنی نفت عراق به صفر برسد از این رو صدام جنایتکار به خون این شهید تشنه بود

به دستور صدام پس از دستگیری بدنش به دو نیمه تبدیل شد و نیمی از پیکر مطهرش در نینوا و نیمی در موصل عراق مدفون شد .

وی پس از بمباران پادگان «العقره» در حالی که زنده به اسارت مزدوران عراقی در آمده بود، به دلیل ضربات مهلکی که نیروی هوایی ارتش ایران در نخستین ماه جنگ بر پیکر ماشین جنگی عراق وارد نموده بود به دستور صدام و برای ایجاد رعب و وحشت در بین سایر خلبانان کشورمان، بر خلاف تمامی موازین انسانی و موافقت نامه های بین المللی رفتار با اسرا، به فجیع‌ترین و بیرحمانه ترین وضع به شهادت رسید.

بدستور صدام ملعون، دو ماشین جیپ از دو طرف با طناب هایی که به بدن این خلبان پر افتخار بسته بودند بدنش را دو نیم کردند. به طوری که نیمی از پیکر مطهرش در نینوا و نیمی در موصل عراق مدفون شد. این جنایت به حدی وحشیانه بود که رژیم بعثی در تلاشی بیشرمانه برای سرپوش گذاشتن بر این جنایت هولناک، تا سال ها از اعلام سرنوشت آن شهید مظلوم خودداری می کرد و طی ۲۲ سال هیچگونه اطلاعی از سرنوشت وی موجود نبود؛ تا این که در خرداد سال ۱۳۷۰، بر اساس گزارش های موجود عملیاتی و اطلاعاتی، و نامه ارسالی کمیته بین‌المللی صلیب سرخ جهانی مبنی بر شهادت ایشان و اظهارات دیگر اسرای آزاد شده و خلبانان اسیر عراقی، شهادت خلبان علی اقبالی دوگاهه محرز شد. پیکر مطهرش که بخشی از آن غریبانه در قبرستان محافظیه نینوا و بخشی دیگر در قبرستان زبیر موصل به خاک سپرده شده بود، با پیگیری کمیته جستجوی اسرا و مفقودین و کمیته بین‌المللی صلیب سرخ جهانی، به همراه پیکرهای مطهر تنی چند از دیگر خلبانان شهید نیروی هوایی، پس از ۲۲ سال دوری از وطن، در میان حزن و اندوه خانواده، یاران و همرزمانش به میهن بازگشت و به شکلی بسیار با شکوه و تاریخی در میدان صبحگاه ستاد نیروی هوایی تشییع و در پنجم مردادماه ۸۱ در قطعه خلبانان بهشت زهرا در کنار سایر همرزمانش آرام گرفت.روحش شاد و یادش گرامی باد.


تاریخ : چهارشنبه 08 بهمن 1393
بازدید : 1140
نویسنده : hazrtezarathustra

 

 

جای پاشنه درب در تخت جمشید که شبیه گل طراحی شده است.


تاریخ : چهارشنبه 08 بهمن 1393
بازدید : 304
نویسنده : hazrtezarathustra

سلطان ﺳﻠﻴﻤﺎﻥ !
ﺍﯼ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻋﺜﻤﺎﻧﯽ . . .
ﺳﺮﻳﺎﻟﺖ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﻪ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﺭﺳﻴﺪﻩ ﺍﺳﺖ ...
ﭼﻨﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﻫﺴﺖ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﺎﺯﺍﺭﺕ ﺩﺍﻍ ﻧﻴﺴﺖ
ﺣﺘﯽ ﺧﺮﻡ ﺳﻠﻄﺎﻥ ﺯﻳﺒﺎﻳﺖ ﻫﻢ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﻧﺎﻡ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﻧﻴﺎ
ﻣﺸﻬﻮﺭ ﻛﻨﺪ . . .
ﻛﺴﯽ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﻴﺎﻥ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺳﺮﻳﺎﻝ ﻛﻮﺭﻭﺵ ﻳﻜﺘﺎ ﭘﺮﺳﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ
ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺑﻜﺸﺪ ...
ﻛﺴﯽ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﻴﺎﻥ ﻧﻴﺴﺖ ﻧﺠﺎﺑﺖ ﺍﻟﻬﻪ ﻣﻴﻨﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺑﻜﺸﺪ
ﻛﺴﯽ ﻧﻴﺴﺖ ﺗﺎ ﺧﻠﻮﺗﮕﺎﻩ ﻛﻮﺭﻭﺵ ﻧﻪ ﺣﺮﻣﺴﺮﺍﯼ ﭘﺮ ﺯﺧﺎﺗﻮﻥ
ﻛﻮﺭﻭﺵ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺑﻜﺸﺪ
ﻣﻬﻢ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻮﺭﻭﺵ ...
ﺗﻜﻪ ﺳﻨﮕﯽ ﺑﻪ ﺟﺎ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﺳﻤﺖ ، ﺧﺮﺩﺕ ، ﻳﻜﺘﺎ
ﭘﺮﺳﺘﯽ ﻭ ﻧﺠﺎﺑﺖ ﺍﻳﺮﺍﻧﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﻧﻴﺎ ﺯﻧﺪﻩ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ
ﺍﻟﻬﻪ ﯼ ﻧﺠﻴﺐ ﭘﺴﺮﺍﻥ ﺳﺮﺯﻣﻴﻦ ﻣﻦ ﺭﺍ ﺑﺒﺨﺸﺶ ﻛﻪ ﻧﺪﺍﻧﺴﺘﻪ ﻣﺤﻮ
ﺯﻳﺒﺎﻳﻲ ﺻﻮﺭﺕ ﺧﺮﻡ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﺁﻧﺮﺍ ﺑﺮ ﭘﺲ ﺯﻣﻴﻨﻪ ﻱ ﮔﻮﺷﯽ
ﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﮔﺬﺍﺷﺘﻨﺪ ﻭﻧﺠﺎﺑﺖ ﺗﻮ ﺍﻟﻬﻪ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻳﺎﺩ ﺑﺮﺩﻧﺪ ...
ﻛﻮﺭﻭﺵ ، ﻳﻚ ﺳﺮﻳﺎﻝ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﻠﻴﻤﺎﻥ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﻧﺎﻡ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺯﻧﺪﻩ
ﻛﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﺗﻮ ﺑﺎ ﺗﻜﻪ ﺳﻨﮕﯽ ﺩﻧﻴﺎ ﺭﺍ ﻣﺠﺬﻭﺏ ﺧﻮﺩ ﻛﺮﺩﯼ ...
ﻛﻮﺭﻭﺵ ﻣﺮﺩﻡ ﺳﺮﺯﻣﻴﻨﻢ ﺭﺍ ﺑﺒﺨﺶ ﻛﻪ ﻧﺪﺍﻧﺴﺘﻪ ﺭﺷﺎﺩﺕ ﻫﺎﯼ
ﻋﺜﻤﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﺗﺤﺴﻴﻦ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﻛﻪ ﻧﻴﻤﯽ ﺍﺯ ﺩﻧﻴﺎ ﺣﺎﻛﻤﺶ ﺗﻮ
ﺑﻮﺩﯼ ...
ﺑﺒﺨﺶ ﻣﺎ ﺭﺍ...


تاریخ : چهارشنبه 08 بهمن 1393
بازدید : 2132
نویسنده : hazrtezarathustra

 

نادر شاه افشار
نقاشی روی بوم اثر استاد رسام ارژنگی


تاریخ : چهارشنبه 08 بهمن 1393
بازدید : 337
نویسنده : hazrtezarathustra

این عکسو خیلی دوس دارم!
"مصدق در دادگاه لاهه"
مصدق وارد شد و رفت روی صندلی نماینده انگلستان نشست! هر چی نماینده انگلیس بالا و پایین دوید و داد و بیداد که اینجا جایگاه ماست و شما باید اونطرف بشینی, مصدق بی اعتنا دستش رو روی میز گذاشت و سرش رو روی دستش!
همه از این حرکت مصدق حیرت زده بودن!! تا اینکه قاضی وارد شد و نماینده انگلیس با تظلم خواهی به این حرکت مصدق اعتراض کرد! قاضی از مصدق توضیح خواست و مصدق سرش رو بلند کرد و گفت:
جناب قاضی من تنها چند دقیقه بر جایگاه این انگلیسیها نشستم و اینها اینچنین برافروخته اند!! پس ملت من چه باید بگویند که اینها عمریست در سرزمین و جایگاه آنها چمبره زده اند و نمیروند!!
.
.
.
پاسخ زیبا و ویرانگر مصدق چنان تا پایان دادگاه بر فضا سیطره پیدا کرده بود که در نهایت رای به نفع ایران صادر شد و نفت ایران ملی گشت!
.
.
.

بعدها خبرنگاری از "چرچیل" پرسید آیا از خود زیرک تر و سیاستمدار تر میشناسید؟
و چرچیل پاسخ داد: فقط یک ایرانی هست که استاد من در سیاست است "مصدق" !
.
.
.
روحش شاد...


تاریخ : چهارشنبه 08 بهمن 1393
بازدید : 419
نویسنده : hazrtezarathustra

باربد که نام آورترین موسیقی‌دان، شاعر، بربط نواز و خواننده دوران ساسانی در زمان پادشاهی خسرو پرویز است.
درباره زندگی این هنرمند اطلاعات اندک و افسانه آمیزی در کتاب‌های فارسی و عربی آمده است. منابع کهن‌تر او را اهل مرو دانسته‌اند ولی منابع تازه‌تر زادگاه او را جهرم یاد کرده‌اند همچنین مسعودی از گفته ابن خردادبه او را اهل ری دانسته است.
فارابی در کتاب موسیقی کبیر، از فهلیذ یاد می‌کند که در زمان خسرو پرویز، پسر هرمز پادشاه فارس بوده است. ابن خردادبه درباره باربد می‌نویسد :
او از مردم ری بود و با سخنانی موزون به همراه بربط، برای خسرو آهنگ‌هایی می‌ساخت که در آن، حوادثی را که دیگران جرأت بازگفتن آن را نداشتند، با زبان موسیقی و شعر بیان می‌نمود، که از آهنگ‌های باربد در ستایش پادشاه ۷۵ آواز بوده است. به معنی صاحب، خدایگان و فرمانده تشکیل شده که در روی هم رفته یعنی کسی که اجازه همیشگی برای باریافتن دارد. شفیعی کدکنی با اشاره به دقایقی از نکات تاریخی ارتباط بین باربد و بربط، پسندیده‌تر می‌داند که آن دو از یک ریشه دانسته شوند.
باربد برای هر روزی از روزهای هفته نواهایی ساخته بود که این نواهای هفتگانه به نام طرق الملوکیه معروف است. همچنین آهنگ‌هایی برای هر سی روز ماه که به نام سی لحن باربدی نام‌دار است. و هم ۳۶۰ لحن به تعداد روزهای سال نوای خاص ساخته بوده است.
هنوز هم میراث او در نام‌های گوشه‌های دستگاه‌های موسیقی ایرانی امروزی بر جای مانده است. او برای اولین بار دستگاه موسیقی را در جهان به نام سرود خسروانی خلق کرد. که آن به خسرو پرویز پادشاه، فرمانروای ایران از ۵۹۰ میلادی تا ۶۲۸ تقدیم نموده بود.
اختراع اغلب نغمات و ترانه‌های موسیقی را به وی نسبت می‌دهند. گویند حوادث و اتفاقات مهم را باربد بصورت نغمات نغز و نواهای دلفریب درآورده به گوش خسروپرویز میرسانیده، مثلاً تلف شدنشبدیز اسب ویژه پرویز را که دیگران یارای اظهار آن نداشتند وی بقالب نوای موسیقی ریخته و به عرض خسرو رسانید. باربد چون شنید که خسروپرویز در یاری رامشگران و نوازندگان می‌کوشد خواست خویشتن را بدرگاه پرویز رساند ولی سرکش (رامشگر خاص پرویز) سالار بار را محرض آمد که از راه جستن باربد بدربار جلوگیری نماید ولی باربد با رساندن نغمه‌های خود به گوش شاه او را شیفته آواز خود ساخت. اغلب کارهای او در وصف شاهان آن دوره می‌بود.


تاریخ : چهارشنبه 08 بهمن 1393
بازدید : 496
نویسنده : hazrtezarathustra

"وُیتک" نام یک خرس قهوه‌ای ایرانی است که در ارتش لهستان به خدمت مشغول شد و در جنگ "مونت کازینو" شرکت کرد.
این خرس در سال ۱۹۴۲ میلادی توسط پسر بچه‌ای در نزدیکی همدان در ایران پیدا شد و در ازای تنها ۲ قوطی کنسرو گوشت به سربازان لهستانی که در اطراف شهر مستقر شده بودند فروخته شد.
وی مورد توجه سربازان قرار گرفت و پس از مدتی به عنوان سمبل خوش‌یمنی در کلیه واحدهای مستقر در آن حوالی شناخته شد و به همین روی ویتک بطور رسمی به عضویت گروهان ۲۲ پشتیبانی توپخانه ارتش لهستان درآمد. ویتک به همراه ارتش به عراق، سوریه، فلسطین و جنوب ایتالیا رهسپار شد.
نام ویتک از زبان اسلاوی باستان گرفته شده و به معنای «کسی که جنگ را دوست دارد» یا «جنگجوی خندان» است.
"ویتک" همچنین سیگار کشیدن و خوردن سیگار را هم دوست داشت. از آنجا که ویتک سرباز رسمی ارتش لهستان بود در چادر به همراه سربازان یا در جعبه چوبی مخصوصش می‌خوابید.
جابجایی ویتک نیز به وسیله کامیون‌های بارکش انجام می‌گرفت و در جنگ "مونت کازینو" با حمل جعبه‌های مهمات به کمک نظامیان می‌پرداخت و گفته می‌شود که هیچگاه باعث افتادن جعبه‌ای نشد.
فرماندهی ارتش به‌دنبال اطلاع از محبوبیت ویتک، تصویر خرسی که حامل یک گلوله توپ جنگی بود را به عنوان نماد گروهان ۲۲ توپخانه ارتش لهستان برگزید.
پس از پایان جنگ جهانی دوم، تعدادی از سربازان این واحد و ویتک به اسکاتلند منتقل شده و در روستای هوتون مستقر شدند. خیلی زود ویتک نظر مردم محلی و مطبوعات را به خود جلب کرد.
پس از ترک خاک اسکاتلند توسط سربازان لهستانی، ویتک در ۱۵ نوامبر ۱۹۴۷ به باغ وحش شهر ادینبرا در اسکاتلند سپرده شد.
ویتک باقی عمر خود را آنجا گذراند جایی که روزنامه‌نگاران و همرزمانش که گاهی برای او سیگار پرتاب می‌کردند و به ملاقاتش می‌آمدند. ویتک در دسامبر ۱۹۶۳ درگذشت در حالیکه ۲۵۰ کیلوگرم وزن و ۱۸۰ سانتیمتر قد داشت.


به وبلاگ من خوش آمدید

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران